تبليغاتX
دوستت دارم ها
گريه ي شبانه 
يادته مي گفتي تنهام نمي ذاري
يادته مي گفتي يه لحظه بودن با تو رو به هيچي تو اين دنيا نمي دم
چي شد اون همه حرفاي قشنگ چه شد اون همه اميدواري ها که بهم مي دادي ؟
چرا همه ي اون خوبي هات فقط خاطره اش برام مونده ؟
يعني زندگي هميشه بايد با من سر ناسازگاري داشته باشه
خدايا نمي خوام ناشکري کنم ولي چرا همه ي اين سختي ها رو براي من آفريدي ؟
خدايا چرا براي يه بار هم که شده ازش نمي پرسي که چرا با من بي وفايي کرده ؟
چرا بهش نشون نمي دي که دلم شکسته 
هق هق گريه ام نمي ذاره صفحه کليد رو خوب ببينم !
چشم هام رو دوباره پاک مي کنم و نگاهي به صفحه ي مونيتور مي اندازم
بهتر ديگه خودم و شما رو بيشتر از اين اذيت نکنم
کامپيوتر رو خاموش مي کنم و به جاش شمعي روشن 
حالا حداقل يه همراه براي اين گريه ي شبانه دارم !
|+|
نوشته شده توسط شهیار در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384 و ساعت 8:32