تبليغاتX
دوستت دارم ها
لالایی 

۱ - داستانی که در زیر می خوانید به هیچ وجه واقعی نیست و هرگونه مشابهت از لحاظ زمانی مکانی تصادفی است .

 

شهاب آخرین شرط را هم قبول کرد . 800 سکه ! خیلی زیاد بود ، به خصوص برای کسی با شرایط او اما شهاب به هر قیمتی آرزو را می خواست ، تمام آرزویش داشتن آرزو بود . از روزی که او را در محل کارش دیده بود خواب و خوراک نداشت تمام زندگی اش شده بود آرزو . " آرزو این طور گفت ، آرزو اون طور گفت . آروز این کارو کرد و ... "

- آخه چرا قبول کردی ؟ می ذاشتی لااقل یه کمی چک و چونه بزنیم شاید می شد یه 100 تا 200 تا ازش کم می کردیم .

- پدر من مگه جنس دارین معامله می کنین ، شما بازاری ها هم همش حرف خودتون رو می زنین . خیالتون راحت باشه آقا جون اولاً مطمئن باشین از مال شما مایه نمی ذارم ، خودم به اندازه کافی پول توی دست و بالم هست . ثانیاً اگه من بخوام آرزو رو اذیت کنم تا بخواد از من جدا بشه و طلاق بگیره ، بهتره که همه ی زندگیم آتیش بگیره ! اصلاً چرا همش شما نفوس بد می زنین اومدیم و ما دو تا 100 سال با هم زندگی کردیم و از گل نازکتر به هم نگفتیم ! ها ؟!

و صدای زنگ تلفن صحبتش را قطع کرد .

- سلام آرزو خانم حال شما خوبه ؟ مادر خوبن ؟ سلامت باشین . گوشی خدمتتون . شهاب ، شهاب ! آرزوه مامان .

- الو ... سلام ، چطوری ؟

- سلام ، واقعاً شرمنده ام اگه به خود من بود که ... !

- نمی خواد چیزی بگی بابا ، حالا کی مهریه رو داده کی گرفته ، 800 تا که چیزی نیست ، شما جون بخواه !

- خلاصه اگه پدر و مادرت ناراحت شدن یه کاریش بکن . راستی هفته ی دیگه باید کارت ها رو پخش کنیم ... .

...

...

...

- آقای شهاب وکیلی شما اینجا رو امضا کنین خانم آرزو تسلیمی شما هم اینجا رو امضا کنین .

- ببخشید جناب من می خواستم یه سوالی بپرسم . آرزو من چندمی ام ؟

- آقای قاضی من باید کجا رو امضا کنم ؟!

- شما اینجا و آقای وکیلی شما هم اینجا رو ... . خوب دیگه شما از الان به هم نامحرمید !

- ببین آرزو من برات واقعاً متأسفم !

- چیه آقا شهاب ، کار که عیب و ننگ نیست ! اینم یه جورشه !

- اما من هنوز دوستت دارم آرزو ، من و تو می تونستیم با هم بهتر از این باشیم !

و گریه نگذاشت که حرفش تمام شود .

- ببین پسر خوب این حرف ها مال تو قصه ها و فیلم هندیاست !

- باشه مال فیلم هندیاست . خداحافظ !

- امیدوارم یه زنه خوب گیرت بیاد سعی کن این 800 سکه رو هم بی خیال شی ، فرض کن ورشکست شدی یا یه چیزی تو این مایه ها !!!

...

...

...

خوب عزیزم قصه ی ما به سر رسید ، کلاغه به خونه اش نرسید . دیگه بخواب دخترم !

- بابا جون .

- چیه بابا ؟

- واقعاً عشق ماله تو قصه ها و فیلم هندیاست !

- نه عزیزم عشق توی این دوره مال آدم های عاقله .

و توی دلش گفت : آره بابا ماله تو قصه ها و فیلم هندیاست !

- شب بخیر بابا .

- شب بخیر آرزو جون !

|+|
نوشته شده توسط شهیار در شنبه بیست و دوم مهر 1385 و ساعت 0:11