سلام !
بعد از مدت ها دوباره دارم مطلبي مي نويسم . جالبه فكر نمي كردم مطالبي كه نوشته ام گاهي اينقدر تأثير گذار عمل كرده باشند . مي دانيد تنها دغدغه ي منِ حقير نداشتن وقت كافي براي نوشتن است و گرنه اينقدر داستان براي گفتن دارم كه شايد سال هاي باقي مانده از زندگي جواب گوي نوشتن آن نباشد .
به جا مي دانم از شما دوستاني كه لطف داريد و نظرات خود را از طريق كامنت به من منتقل مي كنيد تشكر كنم .
اما چند كلمه ي اختصاصي براي دو دوست كه نظرات خود را به صورت خصوصي براي اينجانب ارسال كرده بودند .
1) آقاي n3m3s1s كه براي پست عسل بانو كامنتي گذاشته بوديد :
از نهايت لطفتان نسبت به بنده بسيار سپاسگذار هستم . زيباي هاي خودتان است كه به داستان هاي ضعيف من كمي رنگ و رو مي بخشد ! اميدوارم كه باز هم به ما سر بزنيد و با داستان هاي جديدي ميزبان شما باشيم .
2) آقاي علي كه براي پست چيزي شبيه به عسل كامنت گذاشته بوديد :
با سلام خدمت شما دوست عزيز . بايد بگويم كه انتظار داشتم حداقل راه ارتباطي خاصي را براي من باز مي گذاشتيد كه به گونه اي با شما ارتباط مي داشتم . من مشتاق شدم كه داستان شما را بدانم شايد بتوانم از روي آن داستان جديدي را بسازم . از ارتباط عميقي كه با چيزي شبيه به عسل برقرار كرده ايد بسيار خوشحالم . دوست داشتم كه ايميل يا ID ياهوي خود را قرار مي داديد تا با هم بيشتر گپ بزنيم و شايد درد دلي بكنيم .
براي شما آرزوي موفقيت دارم و اميدوارم كه بازگشتي به دوستت دارم ها داشته باشيد و اين مطلب را نيز بخوانيد .
و در نهايت بايد بگويم كه داستاني در دست نوشتن دارم كه خط مشي آن توسط دوستي نوشته شده بود ولي به دلايلي نيمه كاره رها ماند . به زودي با كامل شدن اين داستان ، در وبلاگ قرار داده خواهد شد .
با تشكر از همه ي شما دوستان عزيز . مهيار زنگنه
بعد از مدت ها دوباره دارم مطلبي مي نويسم . جالبه فكر نمي كردم مطالبي كه نوشته ام گاهي اينقدر تأثير گذار عمل كرده باشند . مي دانيد تنها دغدغه ي منِ حقير نداشتن وقت كافي براي نوشتن است و گرنه اينقدر داستان براي گفتن دارم كه شايد سال هاي باقي مانده از زندگي جواب گوي نوشتن آن نباشد .
به جا مي دانم از شما دوستاني كه لطف داريد و نظرات خود را از طريق كامنت به من منتقل مي كنيد تشكر كنم .
اما چند كلمه ي اختصاصي براي دو دوست كه نظرات خود را به صورت خصوصي براي اينجانب ارسال كرده بودند .
1) آقاي n3m3s1s كه براي پست عسل بانو كامنتي گذاشته بوديد :
از نهايت لطفتان نسبت به بنده بسيار سپاسگذار هستم . زيباي هاي خودتان است كه به داستان هاي ضعيف من كمي رنگ و رو مي بخشد ! اميدوارم كه باز هم به ما سر بزنيد و با داستان هاي جديدي ميزبان شما باشيم .
2) آقاي علي كه براي پست چيزي شبيه به عسل كامنت گذاشته بوديد :
با سلام خدمت شما دوست عزيز . بايد بگويم كه انتظار داشتم حداقل راه ارتباطي خاصي را براي من باز مي گذاشتيد كه به گونه اي با شما ارتباط مي داشتم . من مشتاق شدم كه داستان شما را بدانم شايد بتوانم از روي آن داستان جديدي را بسازم . از ارتباط عميقي كه با چيزي شبيه به عسل برقرار كرده ايد بسيار خوشحالم . دوست داشتم كه ايميل يا ID ياهوي خود را قرار مي داديد تا با هم بيشتر گپ بزنيم و شايد درد دلي بكنيم .
براي شما آرزوي موفقيت دارم و اميدوارم كه بازگشتي به دوستت دارم ها داشته باشيد و اين مطلب را نيز بخوانيد .
و در نهايت بايد بگويم كه داستاني در دست نوشتن دارم كه خط مشي آن توسط دوستي نوشته شده بود ولي به دلايلي نيمه كاره رها ماند . به زودي با كامل شدن اين داستان ، در وبلاگ قرار داده خواهد شد .
با تشكر از همه ي شما دوستان عزيز . مهيار زنگنه
|+|
نوشته شده توسط شهیار در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 و ساعت 1:16


