شاید خوانندگان من هرگز از من این سوال را نپرسیده باشند. ولی دوست دارم
حداقل به خودم بابت این سوال جوابی داده باشم. دست و دلم به نوشتن نمی رود
! هیچ گاه انقدر آلوده ی روزمرّگی نشده بودم. هیچ وقت انقدر برای نوشتن
تنبلی ام نگرفته بود. شاید دیگر امیدی ندارم. امیدی ندارم به اینکه کسی
بخواند و توی دلش بگوید به به و تمام مشامش لبریز شود از عطر وجود احساس.
شاید نمی دانم شاید ... .
|+|
نوشته شده توسط شهیار در شنبه نوزدهم دی 1388 و ساعت 22:2


