تبليغاتX
دوستت دارم ها
انتخاب واحد  

از سر امتحان آزمايشگاه كامپيوتر مي آي بيرون . هنوز هيچي نشده برگه ي انتخاب واحد رو به دستت مي دن .

بابا هنوز كه امتحانات تموم نشده !!!

بايد هر چه سريعتر واحد ها رو يادداشت كني . اما ... . اما هنوز نمرات رو ندادن . از كجا بدوني چي پاس شدي كه واحد ورداري ؟!!! آقا شما بايد علم غيب داشته باشي تازه اين كه چيزي نيست . مي توني چند تا از درس ها رو ورنداري تا نمره هات مشخص بشن اون وقت تو حذف و اضافه ، اضافه شون مي كني !

سلام دكتر معذرت مي خوام نمرات درس زبان ماشين رو كي اعلام ميكنين ؟؟

حالا وقت هست !!! يه دو سه روزي ديگه شايد هم يه هفته !!!

حالا نوبت ثبت ظرفيته ! با يه سري درسي كه حتي نمي دوني پيشنيازش رو گذروندي يا نه از اين اتاق به اون اتاق مي دوي ! توي درس متون جا برات نمونده . هول هولكي با تاريخ اسلام عوضش مي كني . با ميلاد مي ري كه درس كارگاه عمومي رو بگيري كه مسئولش بهت مي گه كه جا برات نمونده .

چند دقيقه بعد ستار رو مي بيني .

ستار چي شد ؟ كارگاه عمومي ثبت كردي ؟

آره !!!!

اي بابا يارو به من گفت جا برات نيست !

نه بابا اتفاقاً چند تا جاي ديگه هست زود برو تا تموم نشده .

تازه متوجه ميشه چون يارو خوشش از قيافه ي ميلاد نيومده برات واحدت رو ثبت نكرده !!!!

دوباره مي ري پيشش ايندفعه بدون ميلاد . ميگه فقط يه گروه جا هست . اونم با واحدات تداخل داره . شروع مي كني به التماس كردن . در جوابت با، با ادبي هر چه تمام تر ميگه كه آقا گوني گردو كه نيست فشارش بدم جا واكنه !!! همينكه كه هست .

خسته و كوفته رو به دانشكده ي تربيت بدني مي ري كه لااقل كارگاه عمومي رو با تربيت بدني عوض كني .

موفق مي شي . تازه يكم روحيت تازه هم ميشه . توي راه همش به حرف بچه هاي تربيت بدني مي خندي .

ببين شطرنج 1 با هندبال 2 تداخل نداره !!!!!

اونا چه واحد هايي پاس مي كنن و تو چه واحد هايي !

حالا تصميم گرفتي كه بري آزمايشگاه فيزيك 2 رو ثبت كني . توي راه دانشكده ي علوم چند تا از بچه هاي همكلاسي بهت ميگن كه اين يارو بابا امروز ثبت نمي كنه بايد وايسي تا فردا . خوشبختانه يه گروهي رو انتخاب كردي كه هيچ كس مايل به گرفتنش نيست ! 06 چهار شنبه ساعت 4 – 6 .

به همين دليل با خيال راحت بر مي گردي خونه كه فردا صبح زود بري براي ثبت .

فردا صبح ساعت 5/7 در آز فيزیك هستي . اولين نفر ثبت مي كني و مياي بيرون . خدايا شكرت !!!

مي ري كه پول رو به حسابداري شبانه بريزي . حدود نيم ساعت در حسابداري نشستي كه يه آقايي مياد و ميگه خانم ها آقايان امروز حسابداري توي زير زمين پول رو دريافت مي كنه ! نيم ساعت ديگه ات هم تلف شد . بعد از اينكه پول ريختي به حساب متوجه مي شي كه اين همه تبليغات براي تخفيف دادن به دانشجو هاي شبانه و ديگر دانشگاه ها كه توي تلويزيون كرده اند ، يه دروغ استراتيژيك بيش نبوده !!!

بي خيالش مي شي و مي ري به آموزش كه مهر آخر روي برگه ات بخوره . از آقاي زين الديني مي پرسي كه ببخشين كي تاييديه ي حذف واضافه حاضر ميشه .

برو ! يه هفته ديگه بيا !!!

از خودت مي پرسي : پس اين همه عجله براي چي بود !!!!!!!!!!!

 

بر گرفته از كتاب من و خاطرات دانشگاه نوشته : مهيار .

|+|
نوشته شده توسط شهیار در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384 و ساعت 14:56