سلام ، از روزی که رفتم خیلی می گذره . خیلی دلم برای دوستان تنگ شده بود . الان که دارم براتون می نویسم ساعت 1:52 صبحه . تعجب نکنین عادتمه شب زنده داری رو می گم . داشتم ته مانده های وبلاگ حاج محسن توت فرنگی رو می خوندم . دوستانی که قدیم اینترنت باز باشن یادشون هست ، یادگار اینترنته بدون ف*ی*ل*ت*ره !
منم سر شوق اومدم و گفتم که بهتره دوباره دست به قلم بشم و داستانی براتون بنویسم .
داستانی در دست چاپ هست به نام زندگی مشروطه که در یکی دو روز دیگه چاپش می کنم یا بهتره که بگم لاگش می کنم . فعلاً خداحافظ سر فراز و پیروز باشید !
|+|
نوشته شده توسط شهیار در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 و ساعت 1:52


